‌ ((ماندن یک دل ساده می خواهد )) همه چیز از آنجایی خراب می شود که به خیالت تمامِ جان و روحش را به دست آورده ای... حالا دیگر او برایِ توست و اگر یک روز نباشی یا باشی فرقی ندارد و او هست که اگر نگویی دوستت دارم او می فهمد که دوستش داری ، که اگر با بوسه در آغوشش نگیری فرقی نمی کند. اشتباه است اشتباه ... آمدن رسمِ خودش را دارد دل میبری دل میدهی اما ماندن ، امان از این ماندن که به پایِ خیلیها نماند که به تنِ خیلیها نرفت ماندن یعنی بوسه هایِ هرروزه یعنی تو نباشی ؛ من دستم به زندگی نمی رود یعنی دلتنگی هایِ مدام ، ماندن شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون نمیخواهد !! ماندن یک من و یک توِ ساده می خواهد با یک غرورِ فراموش شده ماندن یک دل ساده می خواهد ...