امان از این ماندن!
((ماندن یک دل ساده می خواهد ))
همه چیز از آنجایی خراب می شود که به خیالت تمامِ جان و روحش را به دست آورده ای...
حالا دیگر او برایِ توست و اگر یک روز نباشی یا باشی فرقی ندارد و او هست که اگر نگویی دوستت دارم او می فهمد که دوستش داری ، که اگر با بوسه در آغوشش نگیری فرقی نمی کند.
اشتباه است اشتباه ...
آمدن رسمِ خودش را دارد
دل میبری دل میدهی اما ماندن ،
امان از این ماندن
که به پایِ خیلیها نماند که به تنِ خیلیها نرفت ماندن یعنی بوسه هایِ هرروزه
یعنی تو نباشی ؛
من دستم به زندگی نمی رود
یعنی دلتنگی هایِ مدام ، ماندن شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون نمیخواهد !!
ماندن
یک من و یک توِ ساده می خواهد
با یک غرورِ فراموش شده
ماندن یک دل ساده می خواهد ...
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 20:48 توسط تنها
|
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت